عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

555

زبدة التواريخ ( فارسى )

بودند . درويشان جنگ بسيار كردند و به آخر عاجز شدند ، هرچند كه از طرفين مردم بسيار تلف شدند ، آخر الامر سبزوار بازگذاشته بيرون رفتند و هريك به طرفى افتادند . « [ 1 ] » امير اسكندر كرّت ديگر باز « [ 2 ] » پيش ملك غياث الدّين رفت « [ 3 ] » و خواجه على مؤيّد باز در سبزوار متمكّن شد و امير ولى به مازندران مراجعت نمود . « [ 4 ] » سيّد مدّاح در آن تاريخ بنابر طمعى از هرات به سبزوار رفته بود و خواجه على مؤيّد به سبب شواغل مذكور به حال او نرسيده قطعه‌ئى در باب خواجه على مؤيّد و آن قضايا گفته بود . قطعه اى باد با على مؤيّد بگو كه تو * ملك از ولى و غير ولى كم نداشتى بىمنّت ولى به كَفَت بُد زمام ملك * از رأى ناصواب فراهم نداشتى غالب نبود غير ملك بر تو هيچ خصم * او را ز روى حكم مقدّم نداشتى دادى ز دست ملك خراسان ز بددلى * مردىّ آنكه ترك كنى هم نداشتى اكنون ميان ببسته محكم به اخذ ملك * اوّل تو داشتى به چه محكم نداشتى آمد ز دور سيّد مدّاح نزد تو * او را به شرط جود مكرّم نداشتى گفتى كه نيستم سر كس جز سر شما * ديدى كه عاقبت سر ما هم نداشتى « [ 5 ] » و ملك غياث الدّين بعد از فتح نيشابور شيخ يحيى را در آنجا بنشاند و او در نيشابور بود تا آن زمان كه حضرت صاحب قرانى « [ 6 ] » لشكر به هرات كشيد . شيخ يحيى نيشابور بازگذاشته به هرات مراجعت نمود . « [ 7 ] » در تاريخ فتح نيشابور مولانا زينى اين رباعى گفته بود : شعر « [ 8 ] » از همّت شاه و سعى نيك‌انديشان * بر هم زده شد قاعدهء بدكيشان تاريخ ز فتح قلعهء نيشابور * دانى كه چه بود « حرب با درويشان » « 1 » باقى قضايا بعد از اين گفته شود « [ 9 ] » .

--> ( [ 1 ] ) - م و ت : افتاد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - م و ل : ملك هرات آمد . ( [ 4 ] ) - ت : « امير ولى به مازندران مراجعت نمود » ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : از « سيّد مداح . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : صاحب‌قران . ( [ 7 ] ) - ت : آمد . ( [ 8 ] ) - ت : رباعى . ( [ 9 ] ) - م و ل : « باقى قضايا بعد از اين گفته شود » ندارد . ( 1 ) حرب با درويشان - 784 است و فتح نيشابور سال 781 ه . ق . اتفاق افتاده است اگر « با » را حساب نكنيم سال 781 ه . ق . بدست مىآيد .